اشک دخترک به خاطر3000تومان

داشت دفترمشقش را جمع می کرد.
چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.
تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر".
عدد "سه"ناگهان از جا پرید.
بابا، پس فردا با بچه ها مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟
بابا باصدایی آرام :فردا یه کم بیشتر مسافر می برم...
با وعده شیرین بابا خوابید.
صبح زود، رفت کنارپنجره.
باران ریزوتندی می بارید.
بند دلش پاره شد: آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه.
اشک توی چشمهایش حلقه زد.
/ 2 نظر / 4 بازدید

حمايت هاي تحصيلي شامل انجام پروژه هاي دانشجويي انجام تحقيق هاي دروس عمومي و اختصاصي اموزش و تدريس خصوصي * فروش نرم افزار هاي تخصصي به همراه اموزش ................................................ (((همه چيز در آموزش را به ما بسپاريد))) www.projectiran.persianblog.ir

بهراد

تکیه به شونه هام نکن.....من از تو افتاده ترم..... ما که به هم نمیرسیم.....بسه دیگه بزار برم..... کی گفته بود به جرم عشق.....یه عمری پرپرت کنم..... حیف تو نیست کنج قفس.....چادر غم سرت کنم...... من یه قلندر شبم ......نه قهرمان قصه ها....... یه پرده ی حلقه به گوش...نه ناجی فرشته ها....... من عاشقم همین و بس ....قصه نداره بی کسیم...... قشنگیه قسمت ماست .....که ما به هم نمی رسیم........